X
تبلیغات
ن و القلم و ما یسطرون

ن و القلم و ما یسطرون

شرح و عنوان ندارد

بر موج های بلند ِ سرخ

زیر وزن ِ سربی ِ ابری مست

یک سرنشین که تویی ،مجروح

آن دیگری که منم ، بی دست

"عبدالرضا فرید زاده "

+ نوشته شده در  دهم اردیبهشت 1389ساعت 0:2  توسط نون.الف  | 

بسم الله

این شعرِ آیت آلله مکارم شیرازی رو بخونید ،لذت می برید حتما !!! یک جورهایی انگار شرح حال همه ی ماست...


بر در دوست به امید پناه آمده‌ایم
همره خیل غم و حسرت و آه آمده‌ایم

چون ندیدیم پناهى به همه مُلک جهان
لاجرم سوى رضا بهر پناه آمده‌ایم

از بیابان خطرخیز دیار ظلمات
تا به سرچشمه نور این همه راه آمده‌ایم

بهر دیدار چو بودیم تهى از حسنات
بر درش توبه کنان غرق گناه آمده‌ایم

چون نبودیم در این لشکر زوّار «امیر» لاجرم جزء سیاهىّ سپاه آمده‌ایم

ما نداریم به جز «کوى رضا» بارگهى
به سر کوى تو با عشق و رضا آمده‌ایم

دست ما گیر و به مقصد برسان اى مولا!
لنگ لنگان به تعب نیمه‌ی راه آمده‌ایم!

تو در این مصر عزیزى و گدایانى چند
به تمنا به در خانه‌ی شاه آمده‌ایم

هر طرف کوس «فنا» مى‌زند آهنگ رحیل
ما به درگاه رضا بهر «بقا» آمده‌ایم

«
ناصرم» خادم درگاه توأم اى محبوب
بینوائیم و پى برگ و نوا آمده‌ایم

پ ن:از کتاب نیوزرسید

+ نوشته شده در  بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 0:33  توسط نون.الف  | 

جبهه نامه...

بسم رب الشهدا...

گاه گاهی کمی جنون دارم/ من جنونی مدام می خواهم...*

 ... (تاريخ يادم نيست)

با نااميدي اسمم رو مي نويسم، اردو مال 88 هاست 85 ها قرعه كشي مي شن...

مسئول (تلويحا )مي گه : احتمال دراومدن اسمم كمه!

 

شنبه 8/11/88

سركلاس معمولا حتي به موبايلم نگاه هم نمي كنم ولي اين دفعه فرق مي كنه، عقب كلاسم، موقعيت خوبه، حوصله كلاس رو هم ندارم. با اولين لرزه دكمه رو فشار مي دم...

پيام:" اسمت دراومد..."!!!

اشك تو چشمم روي صورتم مي ريزه، نمي دونم چي كار كنم!

 

يكشنبه9/11/88

تا پام به قطار نرسه باورم نمي شه!

پيام:" اندكي صبر، جنون نزديك است..."

 

دوشنبه10/11/88

 پيام:" بسم رب الشهدا.... دوستان همسفر بايد فردا راس ساعت 9 در راه آهن باشند، مسئوليت جا ماندن با خودتان است"

 

سه شنبه11/11/88

از هولم زود مي رسم راه آهن، خيلي، 3 ساعت ، سر اذان .... مي رم مسجد راه آهن

بايد حواسم به نمازم باشه ولي... چشمام مي گرده، مي افته به كيسه كفشم " وقف مسجد حر"

بايد حواسم به نمازم باشه ولي ... دلم ... "حر"

من حر پشيمانم حسين(ع).. دارم ميام كربلا ... بپذير منو

 گفتن ساعت 9، نشون به اون نشون كه يازده و نيمه و هنوز راه نيفتاديم !

تو خلصه م، خوابم، حال خوشي دارم...

 

چهارشنبه 12/11/88

قطار اتوبوسيه، اگر بخواي تنها چادرت تميز بمونه هيچ جوره نبايد بخوابي يا حتي تكون بخوري! كم مي خوابيم و نشسته، ظهر مي رسيم انديمشك...

دوكوهه: عكس شهيد همت اول مسيره، به قول اينجايي ها به مسافرا خوش آمد مي گه!

وضو می گیریم تو يه حوض آبي جلو حسينيه شهيد همت...

راوي مي گه :" دوكوهه محل اعزام رزمنده ها به خط مقدمه"

مارو هم مي خوان اعزام كنن!

پادگان د‍‍ژ:شب،افتتاحيه اردو تو يه خيمه

حاج حسين يكتا مي گه:"اردوي جنوب نه رزقه نه همته نه قسمت، دعوته دعوت!‌اين چند روز حواس جمع باشيد" 

 

پنج شنبه 13/11/88

روز ميلاد حضرت رسول(ص) و امام صادق(ع) .

صبح گاه / حركت به سمت مناطق

بچه هاي اتوبوس مولودي مي خونن، حتما برادري كه با ماست كلافه شده، مسئول هي تذكر مي ده...

اروند: والفجر 8 ، رد شدن از اروند خروشان كه تو روز 4 بار جذر و مد داره، يه عمليات كم نظير ...نه ... بي نظير!

راوي مي گه:" خبرنگار BBC كه براي گزارش اين عمليات مياد وسط اروند سكته مي كنه، درك عمليات براش سخت بوده!"

شلمچه: تا چشم كار مي كنه خاكه ، خاك،خاك،خاك، سيم خار داري كه نشونه مرزه و نزديكي به كربلا!

پشت سيم خادارم. " السلام عليك يا اباعبدالله"

نماز جماعت مغرب و عشا، روي خاكها...

آهنگران مي خونه:"‌كربلا منتظر ماست بيا تا برويم ....."

 

جمعه 14/11/88

طلائيه: خاک، خاک ،خاک...و جمعش با پرچمهای سرخ کنارجاده که تو باد بی قراری می کنن مجبورت میکنه به سجده بیفتی... چادرت رو خاکی کردی؟ نه... تو نکردی اینجا خاک بر سر عالم می کنن تو که جای خود داری...

راوی می گه، از سر بریده همت، از دست قلم شده خرازی...

هویزه: شهید علم الهدی/ شهدای دانشجو/ برخلاف بقیه جاها بسیار خنک/ خیلی خوش بو

راوی می گه:" اینها هم سن شماها بودن، دانشجو، جوان، با دغدغه های شما ولی..."

دهلاویه: کنار دهلاویه به اندازه چند ثانیه می مونیم، دیر شده، به شب می خوریم ...شهید چمران ما رو نطلبیدن... ما رو به سلامی کفایت...

میشداغ: به رسم جبهه هرکس سربند نفر قبل خودش رو می بنده، آماده رزم شبیم...

با صدای اولین انفجار بغضم می ترکه،اینقدر زار می زنم که خسته می شم...

 با تجربه ای که از رزم شب دارم همه انفجارها برام بعد یه مدت عادی می شه اما تجربه جدید امسال یه تانکه ...

صدای شنی تانک و تصور رد شدنش از روی مجروح ها داغونم می کنه...

بعدش سینه زنی کنار یه حرم شبیه حرم امام حسین (ع)، زیارت شهدای گمنام میشداغ و گذر از راهی که دو طرفش فانوس بارونه ...

آرامش بعد از طوفان...

راوی می گه:" خوش به حالتون که بعد از انفجارها بو تن سوخته دوستتون رو حس نکردید..."

 

 شنبه15/11/88

فکه: قتلگاه شهدا/ فخلع نعلیک انک بالواد مقدس...

سید شهیدان اهل قلم/پندار ما این است که شهیدان رفته اند و ماماندیم اما...

 شهدای تفحص( شهید پازوکی، شهید محمودوند)

رمل/ گرما/ خستگی/تشنگی/ گریه های راوی/ خس خس سینه شیمیایی شدش...

عهد و پیمان با شهدا...

دوکوهه: قرار نبود برگردیم اینجا، کار شهدای گمنام دانشگاه بود، هر چی نباشه اردو به اسم اون هاست، خوب مهمون نوازی کردن...

راوی می گه:" برگشتن دوباره به دوکوهه یعنی اینکه قرار شما اعزام بشید به یه جبهه"

آغاز از دوکوهه...

انجام در دوکوهه...

این یعنی ما اعزام شدیم

به یه جبهه خطرناک تر و وحشتناک تر

با یه یادگاری، یه دل گرمی، یه پلاک...

یه پلاک که روش نوشته " افسر جوان جنگ نرم"...

 

خداکنه تو این جنگ شرمنده خون شهدا نشم

دعانی...    


*حمیدرضا برقعی

**تو قطار حال خوشی داشتم، ذکر می گفتم، یکی از بچه ها تسبیح رو از دستم کشید گفت: بذار ببینم عاقبتت چی می شه! تسبیح انداخت به سبک جنگ. شهید، مفقود، مجروح، اسیر، هیچی...اسیر می یاد، دوباره به هم می ریزم ، خدا نکنه تو زمونه هرمنوتیک این "اسیر" اسارت خاک و نفس تعبیر بشه...

***يه كار فرهنگي جالب اردو اين بود كه به هر كس آدرس يه شهيد گمنام رو دادن، فردا دارم مي رم دوست شهيدم رو پيدا كنم.

                                                                                                                                                                                              

 


+ نوشته شده در  بیست و یکم اسفند 1388ساعت 12:36  توسط فاء_الف_ب  | 

بسم الله

کم نبودند لحظاتی که به فاصله ی چند روز که سوالی با ابهامی ذهنم را مشغول خود می کرد ،جوابم می گرفتم ،کامل و واضح و روشن .حالا از لابه لای کتابهایی که اتفاقی دستم می رسیدند و می خواندم یا از طریق صحبت های بزرگی و استادی !

این چند وقت هم درگیر بودم .درگیر سوالهایی که از لابه لای وب گردی های شبانه ام جواب گرفتم ،از لابه لای صحبت های زیر.حیفم آمد اینجا نگذارمش .متن زیر آن قدر غنی و پر بار است که حیف است فقط یک بار بخوانیدش!هر بار نکته تازه ای با خود دارد.

درباره‌ی‌انتظارومنتظر/عبدالله‌جوادی‌آملی

خداوند در بخش عظیمی از قرآن کریم، آینده را به عدل و صلاح و فلاح ختم می‌کند و می‌فرماید اصولاً بشر برای عبادت خلق شده است در بخش «انگیزه» و برای فهم و استدلال و فلسفه و حکمت خلق شده است در بخش «اندیشه». نه، فقط درس بخواند، حکیم و متکلّم بشود ونه فقط کارش بجا آوردن نمازهای 5 گانه و مانند آن باشد. آیه، پیامش این نیست که هدف خلقت این است که بشر عبادت کند!
آیه، تنها قضیه موجبه را ندارد. آیه دو تا قضیه است؛ یکی «موجبه» است، یکی «سالبه» و جمعش «حصر» است. یعنی آنکه بشر است و هدف خلقت است و ما او را خلق کردیم، و او هدف ماست؛ او کاری جز «عبادت» ندارد! نفرمود: خلقت الجنّ و الانس لیعبدون، فرمود: و ما خلقت الجنّ و الانس لا لیعبدون (1) این «ما خلقت» با آن «لا» این جمله را به دو قضیه موجبه و سالبه تبدیل می‌کند. یعنی بشر هیچ کاری ندارد، مگر «عبادت »! یعنی تمام وقت او را باید عبادت پر کند اما معنای عبادت، این نماز و روزه محدود نیست.

این در جمیع 24 ساعت باید هوی را بر هدی منطبق کند. چگونه بخوابد، چگونه درس بخواند، چگونه تجارت کند، چگونه گفتگو کند، چگونه گفتمان داشته باشد! اگر کسی این نماز 5 وقت را خواند، روزه را گرفت، مکه را رفت، واجبات را انجام داد، بقیه وقتش را به طور عادی گذراند؛ این عبادت کرده، اما لا لیعبدون نیست! آن کسی به آیه عمل کرده که ما به تک تک شئون او عرض ادب می کنیم. 

زیارت آل یاسین برنامه منتظران را تبیین می کند. وظیفه همه ما، مخصوصاً علمای دین را تبیین می کند. در زیارت آل یاسین ما تنها به آن لیعبدون اش سلام نمی‌فرستیم! به تک تک حالت وجود مبارک ولی عصر سلام می فرستیم. نه تنها و السّلام علیک حین تقوم و تقعد، نه السلام علیک حین ترکع و تسجد، نه السّلام علیک حین تقرء و تبیّن. بلکه السّلام علیک فی آناء لیلک و اطراف نهارک (2) یعنی تو غرق عبادت خدائی، جمیع شئون تو بر اساس یعطف الهوی علی الهدی در مسیر این است.

اگر تجارت است، این است؛ اگر درس و بحث است، این است؛ اگر سیاست است، این است؛ اگر درایت است، این است؛ اگر تألیف و تصنیف است، این است! نه کسی را فریب می دهی، نه فریب کسی را می خوری، نه کیسه ای دوختی، نه کاسب کارانه لباس در بر کردی! تو جمیع شئونت بنده خداست، من هم به تک تک شئونت سلام می فرستم. بر خوابت سلام می فرستم، بر بیداری ات سلام می فرستم.

تو در خواب همان کار را می کنی که در بیداری می کنی! از ما هم توقّع کردند که نخواب؛ مگر به ما اجازه خواب می دادند؟! این که می بینید یک کسی عمری را در حوزه یا دانشگاه معطّل است، بعد کاسب در می آید؛ همین است! این را مرحوم کلینی نقل کرده، فرمود: وجود گرامی رسول گرامی (ص) صبح که می شد از اصحاب سئوال می کرد: این چند ساعتی که خوابیدی، چه فهمیدی؟! هل من مبشّرات (3)؛ چه رؤیائی دیدی؟ کجاها سفر کردی؟ تو خوابیدی یا به ملکوت سفر کردی؟! دیشب چه دیدی؟ آنکه می خوابد تا غذای خودش را هضم بکند که بر خواب او سلام نمی فرستند!! همین معنای نورانی که برای پیغمبر است که فرمود: تنام عینی و لا ینام قلبی (4) همین معنا را در روایات وظیفه مؤمن قرار دادند که فرمودند: تو هم نخواب!

پس آیه سوره ذاریات نمی گوید ما بشر را خلق کردیم برای اینکه نماز بخواند، روزه بگیرد! اگر 5 ساعت در شبانه روز این وظیفه واجب و مستحب را انجام داد، آن 19 ساعت را عادی بگذراند، به آیه عمل نکرد. نفرمود: خلقت الجنّ و الانس لیعبدون، فرمود: و ما خلقت الجنّ و الانس لا لیعبدون. در این صورت قهراً تجارتش می شود عبادی، سیاستش می شود عبادی؛ اینچنین بندگان، امامشان می شود وجود مبارک ولی عصر که در جمیع شئون اینچنین است. البتّه آنچه که از آن حضرت متوقّع است، از ما متوقّع نیست.

ما در عرض ادب به پیشگاه آن حضرت عرض می کنیم: تو وجه اللّهی. یعنی تو متوجه خدائی! این وجه الله الّذی به یتوجّه الاولیاء (5) اگر کسی خلیفة الله شد، می‌شود «وجه الله». باز یعنی چه؟ یعنی أینما تولّوا فثمّ وجه الله (6). این که می بینید مرحوم شهید در دروس گفت: امام زمان با دیگر ائمه فرق دارد، رازش این است. شما دروس شهید را نگاه کنید، فرمود: برای ائمه یک مزاری است، زیارتگاهی است، فرصتی است؛ حتّی برای سیّد الشهداء. امّا برای وجود مبارک ولی عصر در هر زمان، در هر زمین، با هر زبان؛ بگو : السّلام علیک یا بقیّة الله. چرا؟ چون أینما تولّوا وجوهکم فثمّ وجه الله. او «وجه الله» است.

اگر ذات أقدس اله أینما تولّوا وجوهکم فثمّ وجه الله است، خلیفه کامل او در زمین که وجود مبارک ولی عصر (أرواحنا فداه) است، او هم وجه الله است. در هر فرصت، در عمق دریا، در اوج سپهر... در هر زمان، در هر زمین، با هر زبان بگو: السّلام علیک یا ولیّ الله؛ او آنجا حاضر است.

اگر کسی وجه الله باشد، آنگاه خلف و وراء داشته باشد که وجه الله نیست! وجود مبارک رسول گرامی این معنا را به روشنی برای ما بیان کرد و فرمود: من پشت سر را می بینم، همانطوری که جلو را می بینم. یعنی چه؟ یعنی من قفا ندارم. باز یعنی چه؟ یعنی تمام هستی من «وجه» است. آنکه قفا دارد، بین قفا و وجه او فرق است. او در وجه می بیند، در قفا نمی بیند. آن که فرمود: من از پشت سر می بینم، همانطوری که از جلو می بینم؛ یعنی این ارشاد به نفی موضوع است، یعنی من قفا ندارم. مثل آن بیان نورانی حضرت امیر که فرمود: لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً (7)، این ارشاد به نفی موضوع است. یعنی غطائی برای من نیست.

آنجا که وجود مبارک رسول گرامی (ص) فرمود: من از پشت سر می بینم، همانطوری که از جلو می بینم؛ یعنی لا قفاء لی. آنکه فرمود: تنام عینی و لا ینام قلبی؛ یعنی من مظهر کسی ام که لا تأخذه سنأة و لا نوم (8) مگر این چشم می بیند؟ یا آن چشم ملکوتی می بیند!

وجود مبارک ولی عصر هم به شرح ایضاً. کسانی می توانند منتظر او باشند که در این مسیر قدم بر دارند. و ذات أقدس اله، دین خودش را مشخص کرده، فرمود: دین من این است : لا اکراه فی الدّین (9) انّ الله یأمر بالعدل و الاحسان (10) دین من این است که مسائل مالی نه نظیر اقتصاد فرو پاشیده شرق باشد، نه نظیر اقتصاد نا سالم کاپیتال غرب باشد. شما می دانید هم دولت سالاری نظام فرو پاشیده شرق، ثروت را در یک منحنی خاص توزیع می کرد، هم نظام سرمایه داری باطل غرب ثروت را در یک منحنی خاص تقسیم می کند. آنچه در سوره مبارکه حشر آمده که ثروت باید تمام این منحنی را دور بزند، به دست همه برسد.

وجود مبارک ولی عصر که آمد، اندیشه ها کامل می شود؛ وضع یده علی رئوس العباد. حالا یا خدا وضع، یا خلیفة الله وضع؛ بالأخره مردم فهم شان بالا می آید، فرهنگ شان بالا می آید، علم و عقلشان بالا می آید؛ این از نظر «اندیشه». از نظر «انگیزه» هم فرمود: یملأ قلوب امّته غناً. این گدا طبعی و کاسب کاری ها را بر می دارد، روح بی نیازی به پیروانش می دهد. ملّتی مستقل است که مسبوق به استغناء باشد. تا از بیگانه بی نیاز نباشد، داعیه استقلال ندارد. کدام ملّت محتاج و گدا و گرسنه است که داعیه استقلال دارد؟!
وجود مبارک حضرت قبل از استقلال، «استغنا» می بخشد؛ استغنا هم یک ملکه نفسانی است. آنگاه نه از رشوه خبری هست، نه ازعشوه و نه جاه طلبی؛ ملّت مستغنی، مستقل است. آنگاه در بخش سوّم یملأ الله به الأرض قسطاً و عدلاً(11). ملّت با فهم، ملّت بی نیاز روحی، قهراً عدل پرور است، قسط پرور است، عدالت خواه است، قسط خواه است؛ چنین ملّتی اداره کردنش آسان است.

وجود مبارک حضرت که ظهور کند، 313 شاگرد دارد که هر کدامشان در حد امام راحلند یا بالاتر! امام راحل (رض) به تنهائی آمد، یک اقلیم وسیعی را هدایت کرد؛ این روحیه آزادی و استقلال که در شرق و غرب عالم طنین انداخت، به برکت این ( روح الله ) است. وجود مبارک ولی عصر 313 شاگرد و اصحاب خاص دارد که هر کدامشان مثل امام یا بالاتر از امامند. آنوقت اداره چنین کشور و جهانی آسان است!

از طرفی عقل مردم رفته بالا، از آن طرف روحیه بی نیازی در مردم پیدا شده است که هیچ کس به فکر احتکار و کم فروشی و گران فروشی و اینها نیست؛ روحیه غنا حاکم خواهد بود، آن هم استغنای عن المال، نه استغنای بالمال!  حضرت که نمی آید، استغنای بالمال بدهد! بلکه مردم را مثل خودش تربیت می کند. استغنای عن المال دارد، نه استغنای بالمال...

 سخنرانی آیت الله جوادی آملی. قم؛ 22 مهر 1382
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) ذاریات / 56 (2) مفاتیح الجنان / زیارت آل یاسین (3) الکافی / 8 / 90
(4) بحار الأنوار / 73 / 189 (5) مفاتیح الجنان / دعای ندبه
(6) بقره / 115 (7) بحار الأنوار / 84 / 304

 

+ نوشته شده در  هفدهم اسفند 1388ساعت 23:16  توسط نون.الف  | 

طوفان

یا علام الغیوب

طوفان

از شاخه های شکسته می پرسد

که

ریشه دارترین درخت کدام است

وگرنه بید را

کوچکترین نسیم هم فهمیده است

*عبدالرضا فریدزاده

 

حال و هوای طوفانی سختی ست ، سخت تر هم می شود وختی تک و تنها می گذرد .

می ترسم از روزی که بید باشم در این طوفان... 

+ نوشته شده در  نهم اسفند 1388ساعت 19:56  توسط نون.الف  | 

لله

بسم الله

همه ی چیز زندگی اش یک جور،خاص بود .

درس خواندن و بچه داری و و خانه داری و ... همه شان به جا و به موقع و در بهترین حالت ! طوری که انگار کسی نشسته و برایش برنامه ریزی می کند و همه ی کارها و قرارها و مسؤولیت هایش را راست و ریس!

صبح به صبح با یک نیت لِله بیدار می شود و برای تک تک کارهایش ،لیوان آبی که دست همسرش می دهد ،دیکته ای که به پسرش میگوید و کاردستی ای که برای دختر کوچکش درست می کند یک بیت الی الله می کند

همه ی اینها را نه اینکه با دقت و کنکاش زنده گی اش حدس زده باشم ،نه!خودش گفت ،خیلی صاف و پوست کنده ،برای جواب سوالهای من.

اصل مطلب: من کان لله کان الله له _امام حسن (ع)_

+ نوشته شده در  ششم اسفند 1388ساعت 16:29  توسط نون.الف  | 

ا ر ب ع ی ن

چهل روز گذشت
چهل سال هم!
قرن ها گذشتند و هنوز تشنگی بیداد می کند ،
قرن ها گذشتند و هنوز ظلم هست .
قرن ها گذشتند و همین تهران خودمان با همه ی ادعا ها و شعارهای مردمانش که می گویند از اهل کوفه نیستند،از کوفه بیشتر نباشد ،کمتر نیست و به گمانم صد البته مردمانش از کوفیان ،کوفی ترند!

.

.

.
قرن ها گذشت و باز همان داستان همیشگی:

 امام هست  ولی یار نیست... 

+ نوشته شده در  هفدهم بهمن 1388ساعت 0:19  توسط نون.الف  | 

...

 

شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...

                             ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...

                                                      ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...

                                   ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...

 ما را به سخت جانی خود این گمان نبود..................................................................................................................................

+ نوشته شده در  نوزدهم دی 1388ساعت 10:22  توسط فاء_الف_ب  | 

روز اول ...

"بسم الله "

اسلام علی ابن زمزم و الصفاء

سال 61 هجری ست ،
به ظاهر مسلمانان ،سالهاست که امام را ،باطن قبله را ،حقیقت دین را رها کرده اند و برگرد ظاهر قبله ،صنمی سنگی طواف می کنند و در برابرش نماز می گزارند.
سال 61 هجری ست ،
و این به ظاهر مسلمانان جماعتی مرده اند کر و کور و لال و ...

مرده اند چون غافل اند از اینکه  زندگی به دینداری زنده گی ست و دین داری به ولایت استوار

سال 61 هجری ست ،
و جایگاه خلافت کاملترینِ انسانها ،اریکه ای برای بوزینگاه شده ،برای ظلم و جور و ...(۱)
اسلام علی المرمل بدماء

سال 61 هجری ست ،
اولین روز از محرم الحرام ،کاروان حج نیمه کاره را بار شترها کرده و می رود تا تمام اش کند در سرزمین نینوا...بچه ها هنوز  می خندند ،مشک ها لبا لب از آب لبریز می شوند هنوز...
اسلام علی المهتوک الخباء

امام بارها حجت را بر همه تمام کرده است که :اگر در سراسر این جهان ملجاء و مأوایی نیابم باز با یزید بیعت نخواهم کرد .(۲)
و تمام کاروان ،زن و مرد و پیر و جوان ایمان دارند که در طریق هدایت نباید از کمی افراد ترسید(۳) . ایمان به این حقیقت هر روز محکم تر می شود در دلهایشان تا روز دهم ،تا ظهر روز دهم ...

کاروان در راه است ،سرزمین نینوا چشم به راه ...

اسلام علی خامس اصحاب الکساء


 

۱-اشاره به رویایی که پیامبر دیده بودند در شأن نزول ایه ۶۰ سوره اسری

۲-موسوعه الکلامت الحسین صفحه ۲۸۹

۳-اشاره به حدیثی از جضرت علی :در راه هدایت از کمی نفرات نهراسید .

+ نوشته شده در  بیست و هشتم آذر 1388ساعت 16:11  توسط نون.الف 

یا لیتنا کنا معکم...

 

هل من ناصر ینصرنی؟

روبروی خیمه ها ایستاد و دوباره فریاد زد:" آیا کسی هست مرا یاری دهد؟"

صدا به سقف آسمان خورد و انعکاسش بر قلب سالها نشست و تو از پس این سالها صدا را شنیدی ...

شنیدی و سوختی از قرن ها دیر رسیدنت. بد روزگار ۱۴۰۰ سال دیرتر رسیدن را برایت مقدر کرده بود،نبودن را، شنیدن را...

 حسرت در میان یارانش بودن را،سوختن را، در روزمرگی دست وپا زدن را،مچاله شدن را و...

اما، نه...

گوش کن...

می شنوی؟ صدایی می رسد...

گویی غریب دیگری از همان تبار و با همان لحن فریاد برمی آورد :

هل من ناصر ینصرنی ...

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم آذر 1388ساعت 17:38  توسط فاء_الف_ب  |